به سوی ظهور صاحب الزمان با امیر کاروان امام خامنه ای
مقدمه
موضوع گفتار حاضر،[1] بحث از نقش اراده هاي اجتماعي در تحقق حقيقت عصر ظهور است. اين مسئله، به عنوان يک گزاره فلسفه تاريخي در مقياس فلسفه تاريخي مطرح است و اغلب مفروضات آن، كلامي هستند و بايد در علم کلام مورد دقت قرار گيرند.
ـ نسبت اراده بشر با ساخت تاريخ
رويكردهاي مختلف فلسفه تاريخي تکامل تاريخ اجتماعي بشر را متفاوت تحليل ميکنند. بعضي از اين تحليل ها ناشي از اعتقاد به جبر مادي است. براي مثال، بر اساس نظريه ماترياليزم تاريخي ماركسيست ها تضاد دروني موجود در متن ماده، تكامل ماده را رقم مي زند تا آنجا که به حيات اجتماعي منتهي مي شود و تكامل اجتماعي انسان چيزي جز تكامل ماده در يك فرآيند جبري تاريخي نيست؛ يعني ماده در يك بستر، پيچيده و پيچيده تر مي شود و در نهايت اين پيچيدگي در ارادههاي اجتماعي انساني ظهور پيدا مي كند. آنها مدعيند در عصر ماقبل ابزار، انسان زندگي اشتراكي داشت هنگامي که روابط توليد و روابط اجتماعي يا به تعبيري ابزار توليد تغيير مي كند، نوع ديگري از رفتار در انسانها شكل مي گيرد و آنها، ملعبه ابزار توليد مي شوند و ابزار توليد طبقات اجتماعي را شكل مي دهد و همين تضاد طبقاتي، تاريخ را پيش مي برد. در ادامه مالكيت دولت شكل مي گيرد و در يك فرآيند جبري دوره اي كه از آن با عنوان جامعه موعود يا كمون ثانوي نام ميبرند، فرا ميرسد. در اين نگاه، انسان واجد يك فطرت و داراي مطالبه فطري نيست بلكه تابع اقتضائات و شرايط و تابع پيچيده تر شدن ماده و روابط توليدي است. او در هر مرحلهاي به طبقات مختلفي وابسته مي شود و در مسير جبري تاريخ اجتماعي، پيش مي رود. حتي همه ظرفيت كساني كه از آنها به عنوان نابغه ياد مي كنند تابع تكامل ماده و روابط اجتماعي است؛ به عبارت ديگر روابط اجتماعي در نوابغ، فيلسوفان، هنرمندان و... ظهور پيدا مي كند. بدين ترتيب در اين نگاه، جبر تاريخي بر اراده انسان حاكم فرض شده و پايگاه اين جبر نيز به ماده و تكامل جبري ماده مستند ميگردد.
بر اساس نگاهي ديگر، دنيا تجلي عالم غيب بوده و نوعي جبر الهي بر جهان حاكم است و انسان، فاقد اختيار بوده و تنها جريان اراده الهي بر عالم حكومت مي كند. اگر نظريه استقلال ماده کنار گذاشته شود و نظام آفرينش بر اساس نظريه تجلي غيب در شهود هم تحليل گردد باز ممکن است برخي معتقد شوند که نوعي جبر بر تكامل حيات اجتماعي انسان حاكم است. اين جبر همان جبر الهي است كه باعث ظهور و تجلي اسماء الهي مي گردد؛ يعني هر اسمي از اسماء الهي دولتي دارد و اين عالم، مظهر آن اسماء است؛ به عبارت ديگر دولت اسماء است كه در عالم شكل مي گيرد و بدين ترتيب، تحولات تاريخي به ظهور اسماء مستند مي شود. در اين صورت، ممکن است نقش ارادههاي انساني در تكامل و تحولات تاريخي ناديده گرفته شود.
در نگرش و نظريه تكامل تاريخ اجتماعيِ انسان كه مبتني بر معارف قرآن و اهل بيت (عليهم السلام) شکل ميگيرد، اصل آفرينش مستند به فعل خداي متعال و مخلوق اوست و تكامل آفرينش نيز به ربوبيّت خداي متعال مستند مي شود؛ «رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى».[2] تكامل، مستند به خود دستگاه آفرينش نيست، بلکه خارج از دستگاه آفرينش رقم ميخورد. اراده محوري در تكامل عالم، اراده حضرت حق و ربوبيت اوست و هيچ چيزي در مقابل اراده الهي تاب مقاومت ندارد و قادر نيست مسير كلي عالم را تغيير دهد؛ لذا اراده هاي انساني، اراده اصلي در تكامل تاريخ نيستند و نميتوانند مسير حركت عالم را به سوي قرب الهي مسدود کنند و يا انحرافي اساسي در عوالم ايجاد نمايند. اما از سوي ديگر جبر مطلق هم بر اين مسير حاكم نيست. اين نگاه، با آنکه تكامل اجتماعي انسان را به اراده ربوبي مستند ميداند، معتقد است که اراده هاي انساني نيز تأثيرگذار بوده و مجبور محض نيستند.
اراده هاي انساني علاوه بر اينكه در قالب اراده هاي فردي اعمال مي شوند، شكل اجتماعي نيز به خود مي گيرند و با يکديگر همسو و همراه مي شوند؛ از همراهي اين ارادهها همدلي، همفكري و همكاري پديد ميآيد. بدين ترتيب جامعه شكل مي گيرد و اراده هاي اجتماعي تحقق مييابد. برآيند اراده هاي اجتماعي انسان كه منجر به ايجاد جامعه ميشود در حركت تاريخ نقش دارد. از همين جاست كه اراده هاي انساني صبغه حق و باطل پيدا ميكنند؛ بدين ترتيب مسير جامعههايي، حق است و مسير برخي ديگر، باطل. يعني جريان استكبار هم به يك جريان اجتماعي و تاريخي تبديل شده است.
ـ محور نظام ارادههاي تاريخي
براساس انديشه الهي بايد براي همين اراده هاي انساني كه در تحولات تاريخي نقش دارند، يك نظام تاريخي تعريف كرد. در اين تحليل، اراده هايي كه در شكل گيري جامعه بشري، در تحولات اجتماعي و در مسير تاريخ ايفاي نقش مي كنند، اراده هايي موازي و هم عرض نيستند. هم در جبهۀ حق و هم در جبهۀ باطل يک نظام اراده شكل مي گيرد كه اراده هاي متفاوت در آن نظام نقش و جايگاه خاص خود را دارند و سطح دخالت آنها در تحولات، سطح يكساني نيست. برخي از اراده ها، اراده هاي محوري در تحول تاريخ هستند؛ اين ارادهها در جريان حق، محور پرستش تاريخي و محور بندگي و توحيد هستند؛ همچنانکه امام صادق (عليه السلام) فرمودند: «بنا عُرِفَ اللهُ و بنا عُبِدَ اللهُ نحن الأَدِلّاءُ على الله و لولانا ما عُبِدَ اللهُ».[3] ارادۀ اولياي الهي بر محور ارادۀ نبياكرم (صلي الله عليه و آله) و اهل بيت ايشان (صلوات الله عليهم اجمعين)، محور اصلي اراده هاي انساني بوده و اراده هاي انساني را در مسير تکامل پرستش و مسير تقرب مديريت و راهبري مي كنند.
انبياي اولوالعزم كه محور حركت تاريخ و سرحلقه هاي تكامل اديان و ظهور غيب در عالم انساني هستند، بر محور نبياكرم (صلي الله عليه و آله) حركت مي كنند. طبق روايات، ميثاق نبوت نبي اكرم (صلي الله عليه و آله) و ولايت اهل بيت (عليهالسلام)، از انبياي الهي پيشتر از سايرين گرفته شده است؛ امام باقر (عليه السلام) فرمودند: «إِنَّمَا سُمِّي أُولُوالْعَزْمِ أُوْلِيالْعَزْمِ أنه [لِأَنَّهُ] عَهِدَ إِلَيهِمْ فِي مُحَمَّدٍ وَ الْأَوْصِياءِ مِنْ بَعْدِهِ ع وَ الْمَهْدِي ع وَسِيرَتِهِ وَ أَجْمَعَ عَزْمُهُمْ عَلَى أَنَّ ذَلِکَ کَذَلِکَ وَ الْإِقْرَارُ بِه»؛[4] پيامبران اولوالعزم را باين لقب اختصاص دادهاند زيرا خداوند با آنها نسبت به حضرت محمّد (صلي الله عليه و آله) و ائمه (عليهم السّلام) و حضرت مهدى (عليه السّلام) و روش آنها عهد بسته است، اين پيامبران آن را پذيرفتند و معتقد شدند و به مقامشان اقرار نمودند. پس، اين حقيقت در وجودشان قرار يافته است. به همين دليل است که انبيا مي توانند مستقر امر الهي در عالم باشند. ائمۀ معصومين (عليهمالسلام) «مستقرّين في امر الله»[5] هستند، و انبياي الهي هم مستقر در ولايت معصوم (عليهالسلام) و لذا محور تكامل تاريخ هستند. براي مثال، امتي که ذيل رسالت موسي كليم الله (علي نبينا و علي آله و عليه السلام) حركت مي كنند و با اين پيامبر محشور مي شوند، اگر به او مؤمن باشند بيشک به نبي اكرم (صلي الله عليه و آله) و اميرالمؤمنين (عليه السلام) هم مومن هستند. «حبّ علي ايمان و بغضه كفر»[6] مؤمنين امتهاي گذشته، محب و متولي اند؛ به همين دليل در قيامت با آنکه ذيل نبي خود مي آيند اما جزو امت و جامعه نبي اكرم (صلي الله عليه و آله) نيز قرار ميگيرند. بدين ترتيب افراد، ذيل يك امت خاص و آن امت در ذيل يك امت جامع تاريخي قرار مي گيرند. حتي در آن امت خاص هم اراده ها يكسان نيستند؛ برخي، ولات اجتماعي و برخي ها نيز متولي به آنها هستند، اما در هر صورت يك نظام ارادۀ اجتماعي شكل مي گيرد. اين نظام اراده هاي اجتماعي كه بر اساس سرپرستي و پذيرش آن سرپرستي عمل مي كند در مسير حركت تاريخي حضور داشته و نقش ايفا مي كند.
در دستگاه باطل نيز اراده هايي كه خوي استكباري دارند با يکديگر هم جهت شده و يك جامعۀ تاريخي باطل را ايجاد مي كنند. اين ارادههاي باطل نيز بر محور ولايت تاريخي و اجتماعي اولياي طاغوت شكل مي گيرد.
البته در نهايت، اراده هاي اجتماعي حق با امداد الهي به غلبه مطلق مي رسد و عصر ظهور، رجعت و دورۀ قيامت و مراحل بعدي عالم اتفاق مي افتد؛ يعني امداد جبهه باطل به گونهاي نيست كه جبهه حق را امحاء كند، بلكه امداد جبهه حق، غلبه تام و تمام تاريخي جريان حق را رقم ميزند.
ـ اراده وليّ الله، مبدأ اصلي غلبه حق و تحقق عصر ظهور
پس محور اصلي تكامل و حركت عالم به سوي قرب، اراده الهي است. از سوي ديگر، بالاترين ظرفيت اراده اي كه به اذن الله در جهان تصرف مي كند، وجود مقدس نبي اکرم (صلي الله عليه و آله) و اهل بيت (عليهمالسلام) هستند كه در تمامي عوالم كارساز ميباشند. ايشان در توكل، تفويض، رضا و تسليم محض عمل ميكنند، به نحوي كه در حوزه تصرف خود هرگز مجبور نيستند و اختيار از آنها سلب نميشود. و در سطح نازلتر اراده هاي مخلوقات از جمله ارادههاي انساني نيز در تحولات جهان سهيم و دخيل هستند.
در اين خصوص توجه به انحرافي كه بعضي از سكولاريست هاي مذهبي به آن دچار هستند ضروري است. آنها در آثار خود مدعي اند كه جريان عصر ظهور، جريان تكامل اراده هاي انسانهاي عادي است كه به تدريج با تجربيات خود و با رشد عقلانيت به كمال مي رسند و آنچه به نام دوره ظهور و وجود مقدس امام زمان از آن ياد مي شود، نماد دورۀ كمال اختيارات انساني است. به اعتقاد آنها گويا فقط انسانها حقيقت عصر ظهور را رقم مي زنند و محور رسيدن به آن دوره هستند. عصر ظهور در نظر آنها فراتر از يك نظام ليبرال دمكراسي فراگير جهاني يا همان نظام توسعه يافته ي كنوني تصور نميشود؛ تصور مي كنند که عصر ظهور، فقط عصر رفاه و عدالت مادي است. آنها عصر ظهور را برآيند اراده هاي آحاد جامعه دانسته ارادۀ ولي الهي را در تحقق اين امر ناديده ميگيرند که اين يك انحراف بزرگ است.
آنچه در عصر ظهور اتفاق مي افتد بر محور ارادۀ وليّ كل است. البته اثبات اين نکته نيازمند تبيين مباحث جامعهشناختي و فلسفي امامت و مهدويت است؛ گفته شد که وحدت اجتماعي اراده ها چگونه اتفاق مي افتد. در هر جمعي ارادۀ وليّ كل، محور وحدت است. در جبهۀ حق يك ولي تاريخي وجود دارد كه تكامل تاريخ بر محور سجده و عبادت او رقم مي خورد و عبادت اوست كه محور اصلي تكامل تاريخ است؛ ظهور غيب در عالم شهود، از طريق عبادت او واقع مي شود و نقش ساير اراده ها در ظهور اين حقيقت، ارادۀ محوري نيست محور اصلي تكامل، ارادۀ وُلات تاريخي جبهه حق است كه داراي ظرفيت دريافت حقيقت از عالم غيب و ظهور آن در عالم انساني و مبدأ تحقق حقيقي عصر ظهور ميباشند.
عصر ظهور، واقعيت شگفتانگيزي است؛ دورۀ اعتدال همۀ اراده هاي انساني و حتي ارادههاي متعالي انسان و تحقق عدالت اجتماعي است. همچنانکه در فرآيند ايجاد توسعه مادي اين اعتقاد وجود دارد که برنامه ريزي و اصلاحات اجتماعي بايد لايه هاي عميق اجتماعي را هدف قرار دهد، در عصر ظهور نيز اصلاحات از لايه هاي عميق اراده هاي انساني آغاز ميشود تا جايي که همۀ اراده ها به مرحله سجده و خضوع در مقابل خداي متعال ميرسند؛ و همۀ كرامت هاي انساني، حول محور بندگي و توحيد شكل مي گيرند؛ نه بر اساس تفرعن و استكبار. آنچه در عصر ظهور اتفاق ميافتد، ظهور دين الهي و حقيقت توحيد و نبوت است؛ «اللَّهُمَّ أظْهِرْ بِهِ دِينَكَ وَ سُنَّةَ نَبِيِّكَ».[7] عصر ظهور، عصر ظهور دين نبي اكرم (صلي الله عليه و آله) و به تعبير قرآن، عصر تجلي شمس حقيقت از امام عدل است. «وَ الشمْسِ وَ ضحَاهَا وَ الْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا وَ النهَارِ إِذَا جَلَّاهَا».[8] در اين آيه شريفه شمس به نبياكرم (صلي الله عليه و آله) كه در حقيقت شمس حقيقي همه كائنات و مَثل نور الهي در همۀ عوالم خلقت هستند، تفسير شده است؛ «وَ ضحَاهَا» پرتو نبي اكرم (صلي الله عليه و آله) و دين ايشان است که عالم را روشن مي كند؛ «وَ النهَارِ إِذَا جَلَّاهَا» نيز وجود مقدس امام زمان است كه آن شمس را تجلي مي دهند. بنابراين شمس حقيقت، در دورۀ ظهور تجلي پيدا مي كند. ظهور حضرت، ظهور مَثل نور الهي است که در آن مشكات نور الهي در عالم انساني و در عالم دنيا تجلي مييابد. به همين دليل و با توجه به رواياتي که خصوصيات عصر ظهور را بيان ميکند قواعد کنوني اين عالم به کلي تغيير ميکند و مقياس آن عوض ميشود.
تحولي كه در اين عصر اتفاق مي افتد تحقق حقيقت توحيد و ظهور جريان انوار الهي در جهان است. اين حقيقت که از عالم بالا ظهور مييابد ناشي از تولّي اراده ها به اراده الهي است. که اين تولي مبدأ ظهور آن حقيقت مي شود و محور آن هم وجود مقدس امام (عليه السلام) است؛ يعني تكامل نه از درون عالم خلقت بلکه از عالم بالا نشات ميگيرد؛ «قُلْ مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ».[9] دعاي جمعي، مبدأ تكامل اجتماعي است و محور اين دعا، دعاي امام است. در واقع، آنچه به عنوان طلب در اراده هاي انساني ايجاد و منجر به وقوع عصر ظهور مي شود داراي نظام است و محور آن وجود امام عليه السلام است؛ «أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ وَيَجْعَلُكُمْ خُلَفَاء الْأَرْضِ».[10] از نظر برخي مفسرين الف و لام المضطر، الف و لام استغراق است اما ممکن است از جهت ديگر، الف و لام عهدي باشد؛ چرا که به امام زمان (عليه السلام) تفسير شده است. «أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ»؛ يعني دعاي اوست كه اجابت مي شود و «َيَجْعَلُكُمْ خُلَفَاء الْأَرْضِ» دعاي اوست كه اجابت شده و خلافت مؤمنين و ائمۀ معصومين (عليهمالسلام) محقق ميشود و حقيقت «وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ»[11] بر محور اضطرار و طلب آن حضرت اتفاق مي افتد. به بيان ديگر ظهور، برآيند اراده، مطالبه و دعاي جمعي است كه محور آن، وجود معصوم است. ظهور حقايق غيب و حقيقت ولايت و علم در عالم، از بستر تولي امام به حق و به واسطۀ دعا و اضطرار امام، به ايشان عطا شده و از همين طريق نيز به جامعه عطا مي شود و در حقيقت، ظرفيت تكامل عالم متناسب با ظرفيت عبادت، سجده، اضطرار و دعاي معصوم است و دعا و درخواست اوست كه ساير دعاها و درخواستها را به انجام ميرساند؛ چرا كه ظهور با دعا و درخواست انسانها به تنهايي واقع نميشود.
ـ منتظرين و ارتقاء طلب، اضطرار و تولي
پس در عصر ظهور يا عصر تجلي و تحقق ولايت، علم، صفات كريمه همچون توكل، يقين، رضا، زهد، ايمان و خشوع و تواضع در حيات اجتماعي ظهور مييابد. اين حقايق از مصدر جلال نبي اكرم (صلي الله عليه و آله) و به واسطۀ امام زمان (عليه السلام) تجلي پيدا ميکند. بر اين اساس، تا تحمل و ظرفيت عالم ارتقاء پيدا نكند و سطح انتظارات و مطالبات بالا نرود، آن حقيقت، واقع نمي شود. بنابراين گرچه وجود معصوم و عبادت، دعا، اضطرار و طلب او از خداي متعال، محور تحقق عصر ظهور است اما اگر اراده هاي انساني نيز به مرحلۀ تحمل، مطالبه و اضطرار به ظهور ارادة امام (عليه السلام) نرسند، جريان خلافت واقع نمي شود. «إنَّ أَمَرْنَا صَعبٌ مُسْتصْعَبٌ «.[12] مادامي که انتظارات انسان، انتظارات داني است، نميتواند ظهور حقيقت متعالي را تحمل کند. جامعه انساني در دورۀ قبل از ظهور مأمور ايجاد همين انتظار و به عبارتي، مامور ارتقاي مطالبه، دعا و اضطرار به ولايت حق است.
انقلاب اسلامي نمونۀ اين ارتقاي انتظار و مطالبه، در بستر يك جريان تاريخي است که به دست امام (رض) به بلوغ رسيد. حقيقت انقلاب، نوعي ارتقاي انتظارات است. هدف اصلي انقلاب اسلامي تسخير چاههاي نفت و خروج آن از سيطره آمريكا نبوده، جامعه ايران در پي موعودي ديگر و به دنبال تحقق حقيقتي والا بود. سطح مطالبات و انتظارات جامعۀ ايران از وعده هاي جريان تجدد عبور كرد و در نهايت منجر به انقلاب اسلامي شد.
براي تحقق عصر ظهور نيز اگر سطح مطالبات جامعۀ جهاني از وعده هاي شيطاني عبور کند، تحمل عصر ظهور پديد ميآيد؛ در غير اين صورت مادامي که مطالبات انساني در حد نازل حركت كند ظرفيت عصر ظهور ايجاد نخواهد شد. انتظار به معناي ارتقاي ظرفيت و ارتقاي وجدان و انتظارات بشري است كه البته اين امر با امتلاء عالم از جور منافات ندارد. امام خميني (رض) در اين باره ميفرمايند: «يمْلأُ الأَرْضَ عَدْلاً بَعْدَ ما مُلِئَتْ جَوْراً هم چو نيست که اين عدالت همان که ماها از آن ميفهميم که حکومت عادلي باشد که ديگر جور نکند، اين هست اما خير، بالاتر از اين معناست. معني «يملأ الارض عدلاً بعد ما مُلئت جوراً» الآن زمين و بعد از اين، از اين هم بدتر شايد بشود، پر از جور است، تمام نفوسي که هستند انحرافات در آنها هست حتي نفوس اشخاص کامل هم در آن انحرافاتي هست ولو خودش نداند. در اخلاقها انحراف هست، در عقايد انحراف هست، در اعمال انحراف هست و در کارهايي هم که بشر ميکند انحرافش معلوم است، و ايشان مأمورند براي اين که تمام اين کجيها را مستقيم کنند و تمام اين انحرافات را برگردانند به اعتدال که واقعاً صدق بکند «يملأ الارض عدلاً بعد ما مُلئت جوراً».[13]
از اين منظر، كاري كه ما مي كنيم آمادهسازي بسترها است. مبارزه با ظلم کنوني در مقياس جهاني كاري نيست جز ارتقاي انتظارات، ارتقاي وجدان و مطالبۀ بشر که منجر به بصيرت، بيداري، رشد معنويت و بلوغ مطالبه در بشر ميشود که البته هيچ يک از اينها به معناي ظهور نيست، ظهور امري است كه طي آن، حضرت جهان را پر از عدل مي كنند. اين منزلت از ارتقا كه به ظهور غيب در عالم شهود و تحقق ولايت ميانجامد به دست امام (عليه السلام) محقق ميگردد و مأموريت عالم انساني در تحقق ظهور نيز اين است كه بستر انتظارات بشري را ارتقا دهد و از سطح مطالبات و وعدههاي دستگاه شيطان بالاتر ببرد. و به سطح انتظار ظهور ولايت حقه و كلمه توحيد برساند مادامي كه بشر در چارچوب آرزوهايي كه شيطان ايجاد مي كند فكر کرده و حركت مي كند طالب عصر ظهور نخواهد بود.
ـ فقاهت، طريق جريان اراده امام(ع) در زمينهسازي ظهور
امام (عليه السلام) چه غائب باشد و چه حاضر، محور تكامل تاريخ است و جريان تكامل تاريخ به ديگري سپرده نمي شود. اما با اين وجود، طريق جريان اراد
برچسب: ظهور,نقش انسانها,میرباقری,
نویسنده: خادم کاروان ظهور